اول از نگاه جنسيتي مي گويم ازاينكه تنها زن در محل كارم هستم و هر وقت كه توي كارگاه مي روم بالاي سر كارگرها يا كار را رها مي كنند كه من كارشان را نبينم يا می مانند و
پشت سرم ادا درمي آورند يا مسخره ام مي كنند چون كار مردانست و من كه آنجا كار سه نفر را انجام مي دهم يك زنم گله نمي كنم چون كارم را دوست دارم و در اين بين دو تااز كارگر هم هستند كه هميشه با بقيه فرق دارند . كوچه به كوچه ايي كه مي نويسم مربوط به يكي از همين دو كارگر است .
در سرويس برگشت نشسته بوديم و من برگه به دست داشتم از كمپين براي يكي از همكارها مي گفتم
يكي كه از كارگرها كه صداي ما را شنيده بود گفت : من هم مي توانم امضا كنم . گفتم : بله حتما !
گفت : آخه من يك دخترپنج ساله دارم كه خيلي نگران آينده اش هستم هميشه مي گن دختررفتنيه و اين پسر كه مي مونه اما من اين و قبول ندارم پسر زن مي گيره مي ره پي زندگيش اما دختر دلسوزه
هميشه اين دختره كه سراغ پدر مادرش و ميگيره .
بغض تو گلوم گير كرده بود برگه را گرفتم و نگاه كردم تحصيلات : پنجم ابتدائي شغل : كارگر
دلم مي خواست برگه را بگيرم دستم و نشان تمام دكتر مهندس هايي بدهم كه با غرور مي گفتند كه اين كارها فايده ايي ندارد و بي تفاوت از كنارش رد مي شدند .
نويسنده : روشنك